| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
لطیفه
|+| نوشته شده توسط Muhammad در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 20:25 |
لطیفه های باحال در قالب حکایت های شیرین مظفر يك روز مظفر ماشينش پنچر ميشه شروع ميكنه به فوت
كردن از تو اگزوز. یک نفر رد ميشده، ميگه: همين كارا رو میکنین كه
براتون جوک می سازند ديگه!! آخه مگه نميبينی پنجره پايينه!!! به ترکه میگن: میدونی میس کال
یعنی چی؟ میگه: یک نوع مقیاس وزنه.
مثلاً میگن یه میس کال زعفران!! مظفرآبادی ها دارند تمرین میکنند کراوات بزنند، تا
حالا 50 تا تلفات دادن!!! مظفر سوار موتورش بوده، نامزدش رو هم ترکش سوار کرده
بوده، داشتن توی خیابون می رفتند. نامزده با عشوه میگه: این چشات مال کیه؟ مال منه، بعداز چند لحظه دوباره با عشوه میگه: این لبات مال
کیه؟ مال منه، بعداز چند لحظه دوباره با عشوه میگه: این قلبت مال
کیه؟ مال منه... یهو مظفر موتورو پارک میکنه پیاده میشه، نامزدش رو
هم یپاده میکنه، میگه: اگه بخوای همینجوری پیش بری حتماً میگی این موتورهم مال
توه!!!! به مظفر میگن: بابا یه کاری بکن، ننه ات از بالای پشب بوم با سر
افتاد روی ماشین همسایه اتون!! مظفر میگه: ولش کن
بابا، حق شه. من ده دفعه به این همسایهه گفته بودم، بغل خونه ما پارک نکن!!! زن: عزیزم، نمیتونی حدس بزنی
برای جشن تولدت چه چیز جالبی خریدم!!! مظفر: خیلی ممنون!! خب
بگو ببینم چی برام خریدی!؟ زن: صبر کن، الآن میرم میپوشم،
میام!!! مظفر با ماشينش میزنه
به یه مغازه، هم مغازه ، هم ماشین مظفر داغون میشن. بعد پلیس میاد، مظفر میره یواشکی یه پولی میده به پلیسه، میگه: جناب سروان یه
جوری بنویس بگن تقصیر مغازهه بوده!!! به مظفر ميگن : جمعيت مظفرآباد چقدره .. ميگه : با
دهاتهاي اطرافش 70 ميليون نفر |+| نوشته شده توسط Muhammad در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 12:4 |
------(( حکایت های شیرین مظفر ))------- - مظفر به دنبال شغل مناسب![]() ![]() ![]() ![]() مظفر نماینده می شود : ![]() مظفر معتاد می شود : ![]() مظفر زن میگیرد و آدم می شود : ![]() |+| نوشته شده توسط Muhammad در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 4:0 |
|+| نوشته شده توسط Muhammad در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 19:28 |
Jookes.blogfa.com ___________________________ برای بار سوم ,
BUZZ!!!!!! مظفر: آره، خوب يادمه، گفتم: مي خواهم يک نفر را در
زندگي خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چي شد؟ مظفر: خوب، خوشبخت کردم ديگه. زن: کي رو خوشبخت کردي؟ مظفر: همون بيچاره اي رو که ممکن بود با تو ازدواج
کنه! ___________________________________ از مظفر مي پرسند: مي دوني چرا غواص ها به پشت مي
پرن تو آب؟ مي گه: چون اگه به جلو بپرن مي افتن تو قايق! ______________________________ از مظفر مي پرسن چه جوري بستني کيم مي خوري؟ مي گه
مي ذارمش لاي نون، سيخشو مي کشم بيرون! ________________________________ مظفر با خدا قهر مي کنه، صبح که از خونش مياد بيرون
ميگه: به اميد بعضي ها! __________________________________ مظفر مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب
پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه _________________________________
ديروز : از پذيرفتن خانم هاي
بدحجاب معذوريم!!! امروز: از پذيرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوريم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد
شويد مظفر مي گن بابات مرده . ميگه نه بابا اصلا امکان نداره . ميگن : والله مرده مظفر مي گه تا حالا اصلاً سابقه نداشته اس ام اس های مظفر :
______________________________ ويگتور هوگو غلط كرد دوستت دارم دوستت دارم............... فال حافظ ، نيت کن………نيت کردي به جهنم گر غمت پايان ندارد …..به درک گر سرت سامان ندارد …..لعنت به اين
دنياي فاني…. که ضايع تر از اين امکان ندارد ميخواد بگه تو خوشبخت ميشي ،فقط يه کم عصبانيه _________________________________ مظفر ميخواسته بخوابه دوتا جا ميندازه، ميگن چرا دوتا جا انداختي، ميگه
آخه دو شبه که نخوابيدم اگه تنهایی
بیا پیشم اگه بی پناهی
پناهتم اگه پول می
خوای مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد ! چند میگیری اس ام اس ندی ؟ اعتباری ها شب ها آنتن نمیده آیدا من مهرداد دیگه شارژ ندارم در جستجوی آنتن __________________ از ساقه تو به آسمان خواهم رفت / ای دوست! تو لوبیای
سحرآمیزی! with carpet rice with fish what جواب: باقالی پلو با ماهیچه _________________ |+| نوشته شده توسط Muhammad در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 10:47 |
لحظاتی خوش با : Jookes.blogfa.com مظفر مي خواسته مين خنثي كنه، گوشاش رو مي گيره پاش رو ميذاره رو مين! ٪۹۰ مظفرآبادی ها نمیتونن شماره ۱۱۰ رو بگیرن. میدونی چرا؟ چون که شماره ی ۱۱ رو پیدا نمیکنن! یه روز می خواستن مظفر و دوتای دیگه رو اعدام کنن. به اولی میگن:دوست داری تو رو چه جوری اعدام کنیم؟ یارو میگه: با طناب دار! بعد می خواستتن اعدامش کنن ، وقتی زیر پاهاش رو خالی میکنن ، طناب پاره میشه.
طبق قانون آزاد میشه. به دومی میگن: چه جوری اعدامت کنیم؟ طرف میگه: با گیوتین! می خواستن با گیوتین اعدامش کنن ، دستگاه خراب میشه ، گیر میکنه. طبق
قانون اون رو هم آزاد میکنن. بعد نوبت میرسه به مظفر ، بهش میگن: تو رو چه جوری اعدام کنیم؟ مظفر میگه: والله طناباتون که پاره میشه ، گیوتین هاتون هم خرابه ، پس منو
تیر باران کنین!
در 7رشته برگزار مي شود: 1-شنا با مانع 2-كشتي با اسب 3-پرش روي نيزه 4-شيرجه روي چمن 5-اسب سواري با الاغ 6-دو در ميدان مين 7-تير اندازي با سنگ
|+| نوشته شده توسط Muhammad در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:35 |
مظفر ميره تعليم رانندگي، ازش مي پرسن چطور بود؟ ميگه خوب بود،
اما مربيم خيلي مذهبي بود. چون هر طرف مي پيچيدم مي گفت يا حسين! پليس ميگه ايست ! بي حركت! يكي از معتادا ، به سختي پاميشه و ميگه: جناب شلوان
كو حلكت! ميگه من يه كتاب نوشتم به اسمه صداي پاي اسب شما بخونيد دكتره ميگه اگه خوب بود مرخصت ميكنم شب ميره خونه ميبينه 500 صفحه نوشته پيتكو..پيتكو پسر مظفر می گه: نه آقا اشتباهی آمدید! بعد می شنوه که یک نفر دیگه هم از اون طرف می گه: خدایا يه هزار توماني
بهم بده، اونم همیجوری داشته اینو تکرار می کرده. مظفر دیگه خیلی عصباني مي شه، می گه: بابا بیا اين هزار تومان رو
بگير برو، بزار حواسش به ما باشه مظفر رفته بوده چتربازی. موقع پرش از هواپیما، فرمانده بهش می گه:
وقتی پریدی بیرون دکمه سبز می زنی چترت باز میه، یک درصد اگر باز نشد، دگمه قرمز
رو می زنی که حتما چترت باز می شه. بعد وقتی رسیدی پایین یک چیپ هم پایین منتظرته
که می بردت پادگان. حالا بپر. |+| نوشته شده توسط Muhammad در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:19 |
چرا همهي
ما به دانشگاه آزاد عشق مي ورزيم؟
الف. چون اگر دانشگاه آزاد نبود ما بيسواد مانده و در نتيجه معتاد ميشديم. ب. چون اگر دانشگاه آزاد نبود پدران ما ثروتمند شده و از ياد خدا غافل ميشدند. ج. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مردم از داشتن الگوي موفق مديريت محروم شده و جامعه دچار بحران مديريت ميشد. د. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مقدار زيادي از وسايل آرايشي و لباسهاي کوتاه و تنگ روي دست فروشنده هاي آنها باقي مي ماند زن مثل ويروس ميمونه، وقتي وارد زندگيت بشه، جيبت رو اسكن ميكنه، لبخند رو ديليت ميكنه، مخت رو اديت ميكنه، برنامههات رو آپلود ميكنه، آخرش هم هنگ مي |+| نوشته شده توسط Muhammad در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:44 |
|
درباره وبلاگ
![]() شاید بهانه ای برای قدری شاد بودن
jookes.blogfa.com منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
دی 1387مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |